با تاخیر زیاد اومدیم
سلام به عسل خودم وتمام دوستای خوبمون که تو این مدت که نبودیم جویای
حال ما بودن از همگی ممنونم و عذر میخوام که نمیتونم زیاد بیام آخه این مدت
نبودیم وقتی هم که میومدیم دو سه روز نشده میرفتیم بابایی هم پشت سر
هم ماموریت و دوره داره تازه دیشب گفت بازم باید بره دوره به همین خاطر بازم
باید بریم ولی زودی برمیگردیم

راستی مامانی یه چند مدت راه میری قربونت برم مننننننننننن 
خوب بریم سراغ عکسای این مدت:





خوشگلم عشق سیب زمینیه 

اینجا زن عمو مونا واست پفک میده

و شما هم با خنده زودی ازش گرفتی

و سرانجام پفک خوردن




آیهانم وقتی از چیزی خجالت بکشه این مدلی میکنه فدات شم 


نمیدونم چی پیدا کرده بودی خیلی با دقت نگاش میکردی

بعدشم بیخیال شدی اومدی کفشاتو بپوشی بریم دردر



این حرکت بازم بعضی وقتا میکنی


واست یه بادکنک دادم یه کارایی میکردی








وقتی باباجون میومد زودی کلیداش میگرفتی میبردی میخواستی در کابینت باز
کنی 


بعدش رفتیم تبریز واست این کلاه و کلپشن واست گرفتیم 


این فرغونم گرفتیم یه کیف و دفتر و خانه بازی هم گرفتیم
دوس داری
باهاشون خوب بازی میکنی ولی واسه زمان کوتاهی




رفتیم پاساژ پردیس تو تربیت مگه میذاشتی بغلت کنیم میخواستی خودت راه بری سر هر مغازه هم که باز بود زودی میرفتی توش


اینجا میخواستی چراغارو بگیری



بعد اینکه برگشتیم با خاله بهناز رفتیم خونه خاله سپیده اینم خوشگل خاله هستش



شمام که خوابیده بودی بعدش بیدار شدی و به جمع ما اومدی خوشگلمم فقط به مامانش نگاه میکنه اصلا دوربین نگاه نمیکرد فدای شما فرشته ها بشم من






با تاخیر زیاد اومدیم
